غروب پائیزه دلم غم انگیزه
بازم داره فصل پائیز میاد و من دوباره دلم میگیره
پائیز رو دوست دارم حتی دوران مدرسه هم وقتی موضوع میدادن چه فصلی رو دوست دارید و چرا ؟
مینوشتم پائیز چون فصل غم است
خسته ام از تکرار حرفایی که همیشه وهر روز باید با خودم مرور کنم که وقتی دیدمت بهت بگم که چقدر ثانیه ها من و ملامت میکنند تا برای دیدنت اون ها رو نشمرم اخه میدونن تو دیگه برای همیشه رفتی
حالا من و ثانیه ها با هم روزها رو میشمریم تا شاید تو بیایی
بیچاره اونا هم خسته شدن
از سکوت بیذارم
عشق را برایم معنا کن
به خدا دلگیرم از این همه درد، از این همه غم
از سردی دستان تو
از تنهایی
بیذارم از فریاد که مرا در آغوش میکشد
خسته از اشک
که بی حضور تو بر گونه هایم سرازیر میشوند و مرا به خاطر نبودنت سرزنش میکنند
حتی از تپش قلبم که به التماس حضور تو هنوز میتپد
کاش انتهای این راه با تو بودن را برایم معنا میکرد.
کاش باز هم حس لطیف اروزهایم را برایت معنا میکردم .تا بدانی که روزهایم را چگونه سپری میکنم
کاش التماس دستانم را میدیدی.و خستگی نگاهم را بر سنگینی این اتاق سرد حس میکردی.
کاش کاش کاش
خسته ام از این ای کاش گفتن ها
اما ای کاش تنها یکبار
تنها برای آخرین بار حرف های ناگفته قلبم را بشنوی و آنگاه خدا را به خویشتن قسم میدهم که هر کجا رفتی به سلامت.
دیگر برایت اشک نمیریزم
خدایا خودت به من این طاقت را بده تا بتوانم از هجوم سایه های وحشت و روزهای تلخ نبودنت بگذرم
و برای نبودنت آخرین قطرات اشکم را از سراشیبی گونه هایم سر دهم.
تا انها هم بدانند که تو برای همیشه رفته ای
سخته
وقتی میخوای بیایی کنارم .وقتی که بعداز اون همه مدت توی اتاقم با تو حرف میزدم وخودم رو اماده میکردم که توی یک کلام بهت بفهمونم که چقدر دوستت دارم
اما ....
زبونم میگیره
همه حرفهام و فراموش میکنم
نمیدونم شایدبه خاطر حضور توست. اما نه تو همیشه با منی.
شاید به خاطر این قلب خسته است.
خدایا چرا نمیتونم حرف دلم و بهش بگم
بگم عشق من...
همه هستی من....
زندگی من ....
کاش می دونستی که چقدر .............
چقدر دلم واسه اون روزا تنگ شده.
چقدر دلم هوای اون روزا رو کرده که دست تو دست هم از همین کوچه ها که الان باهاشون احساس غریبی و غربت میکنم قدم میزدیم
یادته یادته اون شب با هم چه عهدی بستیم
ترو به اون روزا به همون شب عزیز و به همون عشق مقدس که از خدا خواستیم هیچ وقت هیچ کدوممون بدونن اونیکی نباشه قسم
برای آخرین بار حرف دلم و گوش کن و دوست دارم که برای اخرین بار سرم وروی شونه هات بذارم
حالا این اجازه رو به من میدی یا نه؟
میخوام برم 
و دلم میخواد که برای آخرین بار توی چشمات نگاه کنم و بگم که چقدر .....چقدر دوستت داشتم و هیچ وقت نفهمیدی
و حالا من وبا این دل خسته با این قلب شکسته داری تنها میذاری
بذار برای آخرین بار عطر نفس هات و حس کنم.بذار با تو باشم فقط همین یکبار بعدش قول میدم که اروم و بیصدا از زندگیت برم بیرون
اما نازنین من
گل من ، مهربون من ،نمیخوای توی چشمام نگاه کنی
نمیخوای تو هم بهم بگی دوستم داری
اما من میگم
دوستت دارم

|