تبليغاتX
ضیافت عشق

ضیافت عشق
در اين فصل دستاويز ره آورد ديدار تو ضيافت يك آسمان ستار ه با پنجره ي روياي شيرينم بود

شيرين

دوست داشتم گلی بودم و ترا میان گلبرگ هایم جای میدادم.
دوست داشتم کبوتری بودم و ترا سوار بر بال هایم میکردم و به شهر زیبایی ها می بردم.
دوست داشتم پروانه ای بودم و با بال هایم صورت زیبایی ترا نوازش میکردم و ای کاش...
ای کاش...
رویایی بودم در افکار تو.

» هفته اوّل آبان 1388
» هفته چهارم مرداد 1388
» هفته دوم خرداد 1388
» هفته دوم اردیبهشت 1388
» هفته اوّل فروردین 1388
» هفته چهارم اسفند 1387
» هفته سوم بهمن 1387
» هفته دوم دی 1387
» هفته اوّل آذر 1387
» هفته سوم آبان 1387
» هفته اوّل آبان 1387
» هفته دوم مهر 1387
» هفته چهارم شهریور 1387
» هفته اوّل مرداد 1387
» هفته چهارم تیر 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386
» هفته سوم آبان 1386
» هفته سوم مهر 1386
» هفته دوم مهر 1386
» هفته چهارم شهریور 1386
» هفته سوم مرداد 1386
» هفته چهارم خرداد 1386
» هفته دوم اردیبهشت 1386
» هفته اوّل اردیبهشت 1386
» هفته چهارم فروردین 1386
» هفته سوم فروردین 1386
» هفته دوم فروردین 1386
» هفته اوّل فروردین 1386
» هفته چهارم اسفند 1385
» هفته سوم اسفند 1385
» هفته دوم اسفند 1385
» هفته اوّل اسفند 1385
» هفته چهارم دی 1385
» هفته سوم دی 1385
» هفته دوم دی 1385
» هفته اوّل دی 1385
» هفته چهارم آذر 1385
» هفته سوم آذر 1385
» هفته دوم آذر 1385
» هفته سوم آبان 1385
» هفته اوّل آبان 1385
» هفته چهارم مهر 1385
» هفته اوّل مرداد 1385
» هفته سوم اسفند 1384
» هفته دوم اسفند 1384
» هفته چهارم بهمن 1384
» هفته چهارم دی 1384
» هفته اوّل دی 1384
» هفته چهارم آذر 1384
» هفته دوم آذر 1384
» هفته چهارم آبان 1384
» امشب
» سلام سلام صد تا سلام
» ماه رمضان
» بدو بيا با من.
» میرم به خاطره ها عزیزم پس کی میایی؟
» اولين پست در سال 88
» سال نو مبارك
» بیخیال زندگی و عشقه
» يا حسين مظلوم
» خوش اومدی

امشب پنجشنبه هفتم آبان 1388

مي خوام خانه اي از قصه بسازم كه تمام ابعادش بوي عشق را بدهند.

پنجره هاي آن از مهر و وفا ساخته شده باشند. و در آن دو دل خوشحال بنويسم

خانه اما تاريك است؟!

خانه ام ساكت و سرد و خموش

و درآن خانه كسي نيست

آري مي خواهم در ان خانه سرد، دو دل گرم بكارم

آبياري كنم تا دو دل، گل بدهند

دو پرستو باشند

من و تو هجرت خواهيم كرد مانند دو پرستو به خانه عشق قصه هايمان

 


سلام سلام صد تا سلام پنجشنبه هفتم آبان 1388

اول از همه سلام

دوم از همه شرمنده همگیتونم به خدا

سوم از همه تولد امام هشتم رو به همتون تبریک میگم

وای چه روز قشنگیه

فردا یه روز زیباست امام هشتم ما به دنیا میاد. خوب هستید بچه ها.

اپ اصلی من امشبه الان همینطوری گذاشتم تا اونایی که میان فعلا این مطلب رو بخونن و بدونن که هنوز هستم تا اپ اصلی من که امشبه و دعوت می کنم از همتون به ضیافتم بیایید.

دوستون دارم و فعلا بای


ماه رمضان جمعه سی ام مرداد 1388

چند وقتی بود که نبودم

ماه رمضان اومد و همه یه حس دیگه دارن.

همه خودشون رو واسه ماه خدا ماه ضیافت خدا آماده  میکنن و منم اومدم که ضیافتم خودم رو برپا کنم و با هم آماده بشیم واسه مهمونی

مهمونی سفره خدا

امیدوارم هر چی از خدا بخواهید بهتون بده هر چی. اما با دل پاک دعا کنین

بیایید توی این ماه همه کینه ها. بدیها. دشمنی ها رو کنار بگذارم و با خلوص نیت بشینیم پای سفره دل خدا

ما رو هم سر سفره افطار دعا کنید اگر لایق دونستید

همتون رو دعا میکنم

در پناه حق


بدو بيا با من. چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388

يادتونه گفتم ديگه از غم نميگم.

آخ آخ آخ راستي سلام خوبين خوب خدا رو شكر

بعد از اين همه مدت اومدم و بدون سلام رفتم سر موضوعي كه ميخوام ازش حرف بزنم.

واقعا به اين نتيجه رسيدم كه عشق شايد معنايي نداشته باشه. اما چرا پر از معناست اما واقعا ميشه عشق رو كه از دست دادي دوباره به دست بياري؟

من در اين مورد اينطوري به خودم جواب دادم! اينكه ميشه دوباره به دستش بياري اما اگر اطرافيانش بذارن.

اين و ميگم چون واقعا به اين نتيجه رسيدم.

انگار نه انگار

انگار نه انگار،

ميام دورت بگردم ميگي گشتن نداره               تو ميدوني چه كردي كه اين دل بي قراره.

يه دل نه صد دل عاشق ولي انگار نه انگار           امون از دست اين دل امون از دست دلدار

واقعا حالا كه تصميم گرفتم فراموش كنم همه چيز رو احساس ميكنم كه خالي شدم. از غم از اشك هايي كه خيلي وقتا مي اومدن سراغم و من بايد اروم و بيصدا بهشون راه نشون ميدادم كه نكنه اشتباه برن و به بعض فشار بيارن و يهويي طوفاني بشن و همه زمان و زمون بفهمن كه چشمام بارونين

الان فقط به اميد دارم فكر ميكنم منظورم اميد و زندگي.

به اينده روشني كه دارم من و جستجو ميكنه  و من براي رسيدن بهش دارم تلاش خودم رو ميكنم.

امون از دست اين دل امون از دست دلدار

شايد يه جايي يه روزي يه كسي هم منتظر من باشه. پس به اميد اون روز منم پيش ميرم

آهاي اهل محل، آهاي مهمونا كسي هست كه بخواد با من اين راه و بياد شايد يكي هم منتظر اون باشه

پس يا علي

------------

جا داره همینجا از دوستایی که به ضیافتم اومدن اما اثری از خودشون نذاشتن و یا اینکه وبلاگشون باز نمیشه و یا نمیشه پیغام گذاشت تشکر کنم.

مرسی از همه


میرم به خاطره ها عزیزم پس کی میایی؟ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

بیچاره من که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم

چاره درد من مرگم رسیده اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقت و ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی

اره این رسمش نبود مهمون نوازی

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم

میسوزم تو نیایی چشمام و من به در میدوزم

میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

میرم میرم بدون وداع میرم میرم به خاطره ها

میرم میرم خداحافظ


اولين پست در سال 88 دوشنبه سوم فروردین 1388

فریادی است در سکوتم

از دوست داشتن
و جاده است در نگاهم

از عشق ورزیدن
اما
نه سکوتم را خواندی
و نه نگاهم را ....

امروز میخوام برای اولین پستی که از حرفهای خودم در سال ۸۸ رو بنویسم.

خیلی از دوستانم در این چهارسال که با من و ضیافتم بودند حالا نیستند شاید خیلی هاشون من و فراموش کردن. اما واقعا من و ضیافتم فراموش شدیم. هنوز اسامی خودشون و وبلاگهاشون رو از پیوند ضیافتم حذف نکردم چون این اسامی هم خاطرات جوانی من هستند.

من هنوز دوستشون دارم و از خدا میخوام هر جا که هستند موفق و پیروز باشند. چه با من و ضیافتم چه بی ما.

موفق و پیروز و به همه آرزوهاشون برسن. اونایی که به هر دلیلی به من اعتماد می کردن و سفره دلشون رو واسم باز میکردن و سکوت خودشون رو میشکستن و من هیچ وقت بهشون خیانت نکردم. و این رازها رو در دلم محفوظ داشتم. همسفرهایی که فکر میکردن من تمام واقعیت عشق و زندگیشون رو برای دیگری گفتم و به همین بهانه من و تنها گذاشتن. دوستایی که واقعا من و در تنهایی خودم شریک شدن و پا به پای من گریه کردن و خندیدن.

دست همتون رو میبوسم. از صمیم قلب.

و دوستتون دارم. و همیشه حتی در لحظه مرگ نه خاطراتتون رو فراموش میکنم و نه رازهای کسی را فاش میکنم. و امیدوارم که پیروز و سربلند باشید. چون سربلندی تک تک شما سربلندی منه.

امسال وقتی آبان ماه بیاد ضیافت من ۴ ساله میشه. و من خوشحالم که ۴ سال عمرم و با شما گذروندم. کم نیست. ۴ سال از بهترین سالهای عمرم رو درست وقتی ناامید بودم و دلشکسته ضیافتم رو ساختم. و با عزیزانی همراه شدم که واقعا من و تسکین میدادند و باعث شدند تا دوباره زندگی کنم.

درود بر شما و بر عشق بی پایانتون و بر این همه صداقت. در این دنیای مجازی. که در حقیقت حتی چند نفری هم وارد زندگی واقعی من شدند. دست تک تک عزیزانی که هستند و من و همراهی میکنن- دوستانی که به تازگی به جمع مهمان های من اضافه شدند و دوستانی که در بین ما نیستند رو از صمیم قلب و با تمام عشقی که در این لحظه قابل توصیف نیست می بوسم.

همتون رو دوست دارم.

و به قول خودم

بوس بوس

زندگی بازی نیست
زندگی،
برگ پژمرده پاییزی نیست
زندگی
بوته خشک کویر
ریشه پوک درخت
خزه خیس قنات
یا کلوخ لب جوی
خس و خاشاک بیابانها نیست
زندگی
زیستن است
زیستن: حرکت پیوسته رود
جوشش چشمه نور
موج سنگین دل دریاها
رویش سبز بهار
گل امید نگاه عاشق
تپش قلب کبوترها
در باران است


سال نو مبارك چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

آهي مسافر خسته من... عيدت مبارك

آهي عزيز دل... عيدت مبارك

خانم خوشكله ... عيدت مبارك

آهاي بامرام... عيدت مبارك

عيد همتون مبارك

سالي كه گذشت براي من فقط اوايل خوب بود و بعدش خيلي مشكلات و سختي ها رو به دنبال داشت بازم شكر اما واسه شما چي؟

واسه ۸۸ چه برنامه هايي دارين؟

از خدا ميخوام ۸۸ يه سال متفاوت باشه . نه فقط واسه من وخانوادم واسه همه شما دوستاي عزيزم كه توي اين سالها دوستاي مجازي خوبي بودين . و واقعا به عنوان عيدي دستاي تك تكتون رو مي بوسم و ازت تشكر ميكنم.

بياييد اگه تا به حال كاري نكرديم واسه زندگي خودمون ۸۸ سال زندگي ما باشه. يه شروع تازه و قشنگ. با يه حال و هواي ديگه، باصفا ، بامرام، با عشق، با زندگي، با موفقيت و سربلندي

انشا الله

توكل به خداي مهربون كه هيچ وقت تنهامون نگذاشته.

دوستتون دارم و از دور روي ماه تك تك شما رو ميبوسم فرقي نميكنه دختر يا پسر همه يعني همه.

ميگن هر دعايي سر سفره عيد زماني كه بگن آغاز سال --- سريع ميگيره.

پس حتما


بیخیال زندگی و عشقه چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387

اگه چشمات من و میخواست تو نگاه تو میمردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

امروز بعد از مدتها اومدم و دارم آپ میکنم ولی با یه کوله بار غم

مثل اینکه اصلا نمیشه بدون غم زندگی کرد و با خوشی خو گرفت

امروز بدجوری دلم تنگه

واسه همه چی واسه اون روزای قشنگی که ....

و باز هم اینجا سکوته که اجازه نمیده حرفی از غصه هام بزنم

همش به من این و میگه که صبور باش اخه تا کی ...؟؟؟؟؟؟ تا کی باید این همه غم رو تحمل کنم .. باشه اگه اینطوری بهتره

خدایا باز هم بهم صبر بده تا بتونم تحمل کنم.

زندگی رو میخوام به یه جام پر از می سر بکشم و بزنم به سیم آخر

انگار نه انگار قصه وجود خارجی داره . اما نمیشه

ساعت ها بی اختیار زیر برف و بارون راه میرم و توی سرمای زمستون قدم میزنم اما انگار نه انگار

سوزش عشقت بد جوری دارم تنم و می سوزونه

بعضی وقتا حتی یادم میره باید کدوم ایستگاه پیاده بشم و یا اینکه کدوم ایستگاه هستم و وقتی از بغلیم میپرسم کجاییم خندم میگیره.

اینقدر توی رویا غرقم که حتی متوجه نشدم کی رسیدیم و کجا هستیم.

می دونی همه اینا واسه اینکه هنوز تو نتونستم غم عشق رو فراموش کنم . هنوز نتونستم باور کنم که از کنارم رفتی و دیگه نیستی . هستی اما پیش من نیستی.

ای بابا بازم مثل همیشه

بیخیال غم و غصه زندگی وعشقه


يا حسين مظلوم سه شنبه دهم دی 1387

سلام بچه ها

امروز بعد از گذشت يك ماه اومدم . ميدونم خيلي دير اومدم اخه قول داده بودم كه زودتر از اينها بيام اما نشد.

از تولد ضيافت كوچولي منم يك ماهي ميشه كه مي گذره

دوستاي خوبم امروز اومدم با بوي محرم

و اين روزها رو به همه مسلمين جهان تسليت مي گم و از خدا هم ميخوام كه مردم ستم ديده فلسطين و غزه رو از اين وضعيت واقعا اسف بار نجات بده

دوستاي خوبم بازم ممنون كه به ياد من بوديد و من و شرمنده خودتون كرديد.

باز هم ممنون

حالا يه چند تا عكس براتون مي ذارم چند تا مطلب در مورد اين روزهاي عزيز

ما رو هم دعا كنيد و فراموش نكنيد .

يا حسين مظلوم يا سيد الشهداء

آخي حالا وقتي يادم مي افته كه ۵ سال پيش درست ۵ سال و سه ماه پيش من توي بارگاه مقدس امام حسين و امام علي بودم واقعا باورم نميشه چه خاطراتي

چه حسي، چقدر قشنگ بود وقتي كه دستت به ضريح طلاش مي خورد و احساس مي كردي كه با تمام وجودت بهش نزديك شدي و حالا ديگه ميتوني تمام درونت رو براش بريزي بيرون

كربلا و نجف رو با هم رفتيم صبح ساعت ۷ و خورده زديم بيرون

و رفتيم كربلا، نجف، مسلم ابن عقيل، كاظمين، واي خدا

الان خيلي دلم ميخواست اونجا باشم يعني چند سالي هست كه دوست دارم محرم اونجا باشم

امسال نطلبيد وگرنه قرار بود ۱۰۰ ٪ برم اما نيم درصدش هم به من نرسيد.

دعام كنيد منم از خود امام حسين توي همين روزاي عزيز مي خوام كه ما رو پيش خودش ببره

اونوقت مي فهميد چه حسي داره

اونايي كه رفتن ميتونن بفهمن چه حسي داره

انشا الله كه همه بتونن برن

توكل بر خدا

مواظب خودتون باشيد و ما رو هم و دوستاي وبلاگيتون رو توي اين روزا فراموش نكنيد.

دوستتون دارم


خوش اومدی جمعه یکم آذر 1387

هفته ای که گذشت یعنی هفته آخر آبان ماه

تولد ضیافت کوچولوی من بود که رفت توی چهار سال

اون الان چهار سال با منه

بامن زندگی کرد

با من غم هام رو تقسیم کرد

با من خندید

خوشحال شد .گریه کرد.سوخت .ساخت و و و وو....

سرم شلوغ بود نتونستم یه تولد قشنگ و خوشکل براش بگیرم

اما امروز گفتم برم و یه جشن تولد براش بگیرم و دوستای خوبمون رو که همیشه بهمون لطف دارن رو در جشن تولدش دعوت کنم.

پس از خودتون پذیرایی کنید . و چهارسالگی ضیافت کوچولوی منم یادتون نره که تبریک بگید .

من از طرف خودم ازش ممنونم

چون یه دوست خوب برام بود.

هر موقع میخواستم پیشم بود و درکم میکردو من دردام رو باهاش قسمت میکردم و همچنین شادی هام رو

من از خدا میخوام تا زمانی که زنده هستم بتونم بهش برسم .باهاش باشم

و هر سال هفته چهارم آبان ماه رو براش جشن تولد بگیرم

و اگر روزی نتونستم این کار رو بکنم

خودش میدونه که دیگه روی زمین خاکی خدا نیستم

دوستتون داریم هم من و هم ضیافتم

خوش اومدین.


میلاد با سعادت امام هشتم "امام رضا (ع)" بر تمامی شیعیان مبارک باد. یکشنبه نوزدهم آبان 1387

زادگاه


هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت ?رضا? است و در سبب اين لقب گفته اند: ?او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.?

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.

روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با  سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:

?نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. ?

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى  مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد


هیچکی از راز دلم خبر نداره سه شنبه هفتم آبان 1387

نمیدونم چمه

این روزا خل شدم یه جورایی اساسی زده به سرم اما نترسید خوبم

امروز خواب قشنگی دیدم خیلی قشنگ اون حس قشنگ اون عشق قدیمی باز هم امروز اومده بود سراغم .

بخوام تعریف کنم خیلی طول میکشه .

اما جاتون خالی اینقدر این خواب واسه من زیبا و قشنگ بود که عشق رو با تمام وجودم بعد از این همه مدت حس کردم.

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمیونه تا بامن توی راهم هم سفر شه

آخه میترسه که با من با دل من در به در شه

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه

هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

میدونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

 

 


سلام خدای خوب و مهربونم پنجشنبه یازدهم مهر 1387

خدای من....

 

خدای مهربانم....

 اینک که از عشق تو در سینه ام می نویسم

از آنچه به من دادی و میدهی

از هر آنجه در درونم با یاد تو همصدا میشود

از همه چیز خواهم گفت.

خدای مهربانم....

سر بر آسمانت بلند میکنم و دستان خود را به سویت دراز

خوب میدانی که اکنون بیش از پیش ترا میخوانم

تو خود عشقی

 

تو همان معشوقه ای هستی که حافظ در سطر سطر اشعارش می آورد.

همان رود زلال و روشنی که سهراب از آن نام میبرد.

و کودکی در آن خود را می بیند.

و پرندگان سیراب از عطر نفس هایت میشوند.

 

قلب مرا دریاب.

که جز تو....

معشوقه ای در درون این قلب خسته ام نیست.

خدایا....

 

اینک که با تو به راز نشسته ام دوست دارم تا بدانی

که چه اندازه وسعت تنهایی من بزرگ است و تنها

تنها

نام و یاد تو

آرامش بخش این قلب خسته است

خدای من

 

فریاد میزنم

دوستت دارم.


یه زخم کهنه جمعه بیست و نهم شهریور 1387

غروب پائیزه دلم غم انگیزه

بازم داره فصل پائیز میاد و من دوباره دلم میگیره

پائیز رو دوست دارم حتی دوران مدرسه هم وقتی موضوع میدادن چه فصلی رو دوست دارید و چرا ؟

مینوشتم پائیز چون فصل غم است

خسته ام از تکرار حرفایی که همیشه وهر روز باید با خودم مرور کنم که وقتی دیدمت بهت بگم که چقدر ثانیه ها من و ملامت میکنند تا برای دیدنت اون ها رو نشمرم اخه میدونن تو دیگه برای همیشه رفتی

حالا من و ثانیه ها با هم روزها رو میشمریم تا شاید تو بیایی

بیچاره اونا هم خسته شدن

از سکوت بیذارم

عشق را برایم معنا کن

به خدا دلگیرم از این همه درد، از این همه غم

از سردی دستان تو

از تنهایی

بیذارم از فریاد که مرا در آغوش میکشد

خسته از اشک

که بی حضور تو بر گونه هایم سرازیر میشوند و مرا به خاطر نبودنت سرزنش میکنند

حتی از تپش قلبم که به التماس حضور تو هنوز میتپد

کاش انتهای این راه با تو بودن را برایم معنا میکرد.

کاش باز هم حس لطیف اروزهایم را برایت معنا میکردم .تا بدانی که روزهایم را چگونه سپری میکنم

کاش التماس دستانم را میدیدی.و خستگی نگاهم را بر سنگینی این اتاق سرد حس میکردی.

کاش کاش کاش

خسته ام از این ای کاش گفتن ها

اما ای کاش تنها یکبار

تنها برای آخرین بار حرف های ناگفته قلبم را بشنوی و آنگاه خدا را به خویشتن قسم میدهم که هر کجا رفتی به سلامت.

دیگر برایت اشک نمیریزم

خدایا خودت به من این طاقت را بده تا بتوانم از هجوم سایه های وحشت و روزهای تلخ نبودنت بگذرم

و برای نبودنت آخرین قطرات اشکم را از سراشیبی گونه هایم سر دهم.

تا انها هم بدانند که تو برای همیشه رفته ای

سخته

وقتی میخوای بیایی کنارم .وقتی که بعداز اون همه مدت توی اتاقم با تو حرف میزدم وخودم رو اماده میکردم که توی یک کلام بهت بفهمونم که چقدر دوستت دارم

اما ....

زبونم میگیره

همه حرفهام و فراموش میکنم

نمیدونم شایدبه خاطر حضور توست. اما نه تو همیشه با منی.

شاید به خاطر این قلب خسته است.

خدایا چرا نمیتونم حرف دلم و بهش بگم

بگم عشق من...

همه هستی من....

زندگی من ....

کاش می دونستی که چقدر .............

چقدر دلم واسه اون روزا تنگ شده.

چقدر دلم هوای اون روزا رو کرده که دست تو دست هم از همین کوچه ها که الان باهاشون احساس غریبی و غربت میکنم قدم میزدیم

یادته یادته اون شب با هم چه عهدی بستیم

ترو به اون روزا به همون شب عزیز و به همون عشق مقدس که از خدا خواستیم هیچ وقت هیچ کدوممون  بدونن اونیکی نباشه قسم

برای آخرین بار حرف دلم و گوش کن و دوست دارم که برای اخرین بار سرم وروی شونه هات بذارم

حالا این اجازه رو به من میدی یا نه؟

میخوام برم

و دلم میخواد که برای آخرین بار توی چشمات نگاه کنم و بگم که چقدر .....چقدر دوستت داشتم و هیچ وقت نفهمیدی

و حالا من وبا این دل خسته با این قلب شکسته داری تنها میذاری

بذار برای آخرین بار عطر نفس هات و حس کنم.بذار با تو باشم فقط همین یکبار بعدش قول میدم که اروم و بیصدا از زندگیت برم بیرون

اما نازنین من

گل من ، مهربون من ،نمیخوای توی چشمام نگاه کنی

نمیخوای تو هم بهم بگی دوستم داری

اما من میگم

 دوستت دارم

                                                                               

 


تنهایی شنبه پنجم مرداد 1387

بعضی وقتا اونقدر احساس تنهایی میکنم که فکر میکنم هیچ کسی دورو برم نیست

من و خودم وخدای خودم

خدایا به کدامین گناه مجازاتم میکنی

همیشه تنها می نشینم در گوشه ای تاریک و سرد

و به التهاب روزهای رفته ام می نگرم

وبه غربت چشمانت

آیا تو همان.... من هستی

آیا تو همان ارزوی شبهای خسته ام هستی

بیا

و بدان دوستت دارم

دوستت دارم

خسته ودلگیرم از دنیا خدایا با چه دردی من بسازم

درد عشق درد دوری درد تنهایی

درد شکم دردپا درد سر

گفتم وسط این همه غصه یه کمی نمک بریزم خوبه

به عنوان آخرین حرفم واسه این پستم

خدایا یه دوایی واسه این دردا پیدا کن

یه مسکن که بشه بخوریم و همه دردها رو فراموش کنیم

موفق باشید


غیبت جمعه بیست و هشتم تیر 1387

سلام بعد از مدتها غیبت طولانی من اومدم.

میدونم شاید همتون بگید که چرا شیرین اینقدر دیر کرد .ولی باید بگم که شرایط طوری بود که نمیتونستم بیام

چشمتون روز بد نبینه یه پام توی ختم بود و یه پام توی شرکت .

زندگی هم اینقدر سخت شده که نگو ونپرس نگران نشید ختم یکی از اقوام بود پسر جوونی بود که واقعا حیف بود رفت زیر خاک.

خدا همه رفتگانمون رو بیامرزه.

خلاصه از این حرفا که بیاییم بیرون دیگه چه خبر

ببخشید من توی این مدت طولانی حتی وقت نکرده بودم که بیام ونظرای قشنگتون رو بخونم.

باید من و ببخشید.

اما سعی میکنم دوباره فعال بشم و بیام .

خوب گلای خوبم

تا یه روز بعد که با یه مطلب قشنگ بیام سراغتون خداحافظ

 


سلامی به زیبایی سال نو جمعه سی ام فروردین 1387

سلام

سلام میکنم به هرانچه در وجودم جاری است .به عطر نفس هایت که با لحظه لحظه جانم امیخته شده .

بعد از گذشت دقیقا یک مال از سال جدید با اینکه میدونم همتون بهم میگین بی وفا  و بی معرفت اومد و دارم مینویسم این اولین نوشته سال ۱۳۸۷ منه .

پس سعی میکنم زیبا و خوانا باشه.

این جا نشسته ام باز هم در انتظار تو.به قاب عکس همیشگی روی طاقچه نگاه میکنم.خیره میشوم به لبخند زیبایی تو.

و باز هم به یاد ان روزها که با هم قدم به قدم زیر نم نم باران در کوچه پس کوچه های عشق خاطرات را مرور میکردیم افتادم.

زیبا بود و از همه زیباتر حضور تو در کنار من.

بیا ...........بیا ببین بی تو چه دلگیرم از این همه فریاد.بیا و تنهایی نگاهم را بر این قاب عکس خالی نظاره کن.

دستان خسته ام را بگیر و باز هم مرا به شبگردی کوچه های عشق ببر و به ابرها بگو ببارند تا مرا دوباره به انتظار رسیدنت امیدوار کنند.

اینجا دیری است باران نمیبارد

هوا سرد است .و قلب خسته ام غمگین

بیا تا با عظر نفس هایت جانی تازه کنم.

تا با حضورت در آستانه در سایه های غم را به یغما ببرم و من باشم و تو

تویی که مظهر هر انچه در من هست .هستی

اه باران میبارد خدای من ارزو بر من نیز حرام نبود.باران مبارد .نم نم باران با غروب لحظه هایم عجین شده اند.

احساس غریبی دارم .

تو از راه خواهی رسید .

من برای امدنت دعا میکنم.و ثانیه ها را یک به یک می شمارم.دیگر ثانیه ها هم با عطر نفس هایت جان میگرند و برای امدنت میتپند.

من و این قلب خسته با تمام عکس های روی دیوار اتاقم.با تمام حسرت ها .و دستان سردم همه انتظار ترا میکشیم

بیا .نازنین من بیا

 


سال نو جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

سلام به همه دوستای خوبم که توی این مدت بهم سر زدن

امروز که اومدم نظر های قشنگتون رو بخونم و به پاس تقدیر براتون پیغام بذارم و بگم که ضیافتم رو اپ کردم سیستمم هنگ کرد و الان حقیقتا ترسیدم که دوباره پیغام بذارم

زمان کمه و من این فرصت رو پیدا کردم که بیام و سریع برم

اگه به خیلی از دوستا هنوز اپ ضیافتم رو خبر ندادم باید من و به بزرگی خودشون ببخشن

باور کنیدمقصر من نیستم این ویروس ها هستند که بعضی وقتا میزنه به سرشون با نرو من بازی کنن

خوب سال جدید تو راهه پنج شنبه آینده ساعت ۹ و ۱۸ دقیقه و ۱۹ ثانیه اگه درست گفته باشم

همه پای سفره های هفت سینمون نشستیم که همه چی توش پیدا میشه

فکر کنم صبحانه هم پیدا بشه

پنیری خامه ای چایی چیزی در کنار این سفره هست که بعدش یه صبحونه جانانه بابت اولین روز زندگی جدید در سالی جدید

حتما همتون خونه تکونی کردین اما اگه بهتون بگم من هنوز خونه تکونی نکردم باورتون نمیشه .اره این روزا چنان درگیر کار بودم که اصلا از خونه خبر نداشتم هر شب که از کار برمی گشتم میدیم مادرمهربونم بازم یا توی حمومه داره ملافه ها و لباس ها رو میشوره یا اینکه تو دستش یه دستماله که داره دیوارها رو تمیز میکنه

راستش از خونه تکونی های هر سال میدونید چی مال منه که بهتر از خودم هیچ کس توی خونه ما نمیتونه انجام بده

تمیز کردن پنجره ها

اره وقتی از چهار پایه میرم بالا و با یه دستمال و کلی روزنامه چنان تمیز میشه که جان دلم میخوام تا اخر همون بالا باشم و از فضای بیرون لذت ببرم اخ چه حال میده از یه پنجره تر و تمیز بیرون و ببینی مخصوصا که توی کوچه ها خوشکل باشه...

من حتی تصمیم دارم بعد از خونه تکونی .دلم و هم بتکونم میخوام روحیم رو بتکونم خلاصه عوض بشم اگر هم نتونستم و همون شیرین پارسالی موندم خوب عیبی نداره.

شما ها چه کار کردید واسه عیدتون

دوستتون دارم

این سالها واقعا برای من لذت بخش و زیبا بودن میدونید واقعا زیبا بودن سختی داشت غم داشت اشک داشت شادی داشت دوستای خوبی رو برام به همرا آورد دوستای خوبی بهم پشت کردن دوستای خوبی رو از دست دادم فرصت از دست دادم فرصت خوبی گیرم اومد.و ................

اتفاقات جورواجور

خوب گلای خوبم

انشا الله که سال جدید بر وفق مرادتون باشه و همیشه هم حالش و ببرین

سال نو مبارک پیشاپیش

روی همتون رو میبوسم با سانسور

و دست اون سانسوری ها رو هم با تمام صمیمیت می فشارم.


تنهایی پنجشنبه هجدهم بهمن 1386

سنگین و پر التهاب از تنهایی خویش می گریم.

تمام تنم می لرزد احساس میکنم که کوله بار تنهایی ام را با تمام سنگی اش به دوش می کشم.

از ثانیه ها عبور می کنم یادم نیست که مرا به خاطر داشته باشند.

از کنار دقیقه ها می گذرم اما یادم نبود که مرا به دست فراموشی سپرده اند.

این عمر من است.

ثانیه ها در کنار هم دقیقه را متولد می کنند و من چه آسوده خاطر دقیقه را مرور میکنم.

زندگی می گذرد ....

و من هنوز در التهاب جوانی ام غوطه ور هستم.

و از ژرفای وجودم تنهایی موج میزند.

به انتظار فردا می نشینم.آه....                        انتظار.............      سخترین روز در زندگی ام.

به مهمان سرای وجودت سری میزنم .        اما.....

خاطرم نبود که دیگر غریب گشته ام .رو به آسمان میکنم.

خوب به خاطر دارم که روزی در زیر این اسمان وسیع و پهناور من و تو در کوچه پس کوچه های این شهر غریب به دنبال عشق بودیم و خاطره.

چه زود گذشت.

کوله بار تنهایی ام را باز به دوش می کشم و به میکده جنون می رسم و آخرین جرعه های نفسم را می نوشم.

سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد.

دوستت دارم. 


سکوت دوشنبه هشتم بهمن 1386

قصه جدایی ما آدما قصه دوری ماست از خودمون

دوری من و تو از لحظه عشق قصه سادگی گم شدمون

خسته شدم.از خودم .از تنهایی از سکوت.دوست دارم بزنم به دل طبیعت و یه مدتی گوشیم و خاموش کنم و اروم روی چمن زار دراز بکشم .اخ اگه یه نسیم هم بیاد نه این هوای سرد زمستون .

و یه روزی این کارو میکنم.

اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت میکنم

نمی ذارم کسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت میکنم

دوست دارم خالی از غم باشم و فارغ از درد اما نمیتونم.تا میام خودم باشم بازم طنابی به دور گردنم می افته و من و خفه میکنه.برام دعا کنین.تا از سکوت رهایی پیدا کنم.

از صمیم قلب دوستتون دارم.


"خدا" خیلی تنهاست !!! جمعه بیست و یکم دی 1386

بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده !
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفتت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر
تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده !
آخه می دونی ؟ :
"خدا" خیلی تنهاست !!!


فرياد سه شنبه چهارم دی 1386

امروز نميدونم چي شد كه تصميم گرفتم بيام و بنويسم.

دلم گرفته .بعد از اين همه مدت كه خودم و زده بودم به بي خيالي حالا اين غمه كه دوباره داره روي دلم سنگيني ميكنه و احساس تنهايي وجود خستم و پاره پاره ميكنه.

خداي من....

به كجا رفت آن مرغ مهاجر كه صبح به وقت سحر با تنين دلنشين اوازش مرا از خواب بلند ميكرد.

كجاست آن نسيم كه به وقت صبح گيسوان مرا شانه ميزد و دستان پر مهرش را بر شانه ام ميگذاشت و مرا نوازش ميكرد.

دلم ميخواد پنجره دلم رو به دريا باز بشه تا ديگه دلم از يه چهار ديواري از يه قفس نگيره.

دلم ميخواد نگاهم رو به چمن زار باز بشه و من باشم و يه دنياي خالي از غم.

دلم ميخواد ....

دلم ميخواد .....................آه..............اما هنوز دلم ميخواد............

دلم گرفته.نميدونم چرا اين چند روز غم بد جوري داره به تاروپود سينم چنگ ميزنه.

ميخواد چي رو بهم ثابت كنه كه منم كم ميارم منم نميتونم.منم......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

خستم از تكرار بي صدايي

از فريادي كه هيچ وقت نتونستم اون رو ازاد كنم.

شدم يه پرنده كه دوست داره پر بگيره اما هميشه توي قفس به اين اميد به فردا دل ميبنده.

باز هم من مانده ام تنهاي تنها ...كوله بارم بستري از درد و غم ها

عشق هم مرحم نشد بر زخم و دردم....زنده ام تا عاقبت نميدونم چي چي حافظا

خودم اين و گفتم واسه همين واسه آخرش هيچي به ذهنم نيومد.خوب ديگه ما اينيم.

راستي عيد رو با كوله باري از غم هام به همه شما تبريك ميگم اميدوارم كه دلتون هيچ وقت مثل من پر از غم نباشه.

ميدونيد الان دوست دارم برم قدم بزنم.هوا سرده خيلي هم سرده اما.....

دوست دارم بارون بباره يا برف بياد راه برم ...قدم بزنم.بدوم.فرياد بزنم...............

و فردا كه چشمام رو باز كنم ببينم كه روي يه چمن سر سبز كه تازه آبياري شده دراز كشيدم و بوي چمن وگل هاش من و مست خودش كنه.

و روز سوم كنار دريا بازي با موج ها رو امتحان كنم.تا بشه يه شروع تازه.

اما روز اول توي يه چهار ديواري تك و تنها

روز دوم كنار بخاري توي غم ها

روز سوم فارغ از اشكم

ديديد بازم شعر ساختم يه شعر مسخره بي قافيه اما بد نشد ها...............

دوستتون دارم.


عیدتون مبارک جمعه سی ام آذر 1386

با اینکه کمی دیره و میدونم از دستم دلخورید اما بازم اومدم و با کمال پرویی مینویسم

و بهتون این عید رو تبریک میگم

امشب شب یلداست

راستی یه خبر

منم میتونم با چشمای بسته رویا رو ببینم و توی خیال غرق بشم .

یلدای قشنگتون هم مبارک

دوستتون دارم و از دور روی ماهتون رو ......صحنه دار شد خانم ها روی ماهشون رو میبوسم دلتون بسوزه آقایون

اما دست گرم آقایون هم با مهربونی و محبت و عشق میفشارم حالا دیگه دلتون نسوزه.


پند و اندرز سه شنبه بیستم آذر 1386

جوان ثروتمندی نزد یك انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیك خواست.
مرد او را به كنار پنجره برد و پرسید:
-"پشت پنجره چه می بینی؟"
-"آدمهایی كه میآیند و میروند و گدای كوری كه در خیابان صدقه میگیرد."
بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:
-"در این آینه نگاه كن و بعد بگو چه میبینی."
-"خودم را میبینم."
-"دیگر دیگران را نمیبینی!آینه و پنجره هر دو از یك ماده ی اولیه ساخته شده اند، شیشه.
اما در آینه لایه ی نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را
نمیبینی.این دو شیئ شیشه ای را با هم مقایسه كن.وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها
احساس محبت میكند.اما وقتی از نقره (یعنی ثروت)پوشیده میشود، تنها خودش را می بیند.
تنها وقتی ارزش داری كه شجاع باشی و آن پوشش نقرهای را از جلو چشمهایت برداری تا بار دیگر
بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری

احساس من شنبه سوم آذر 1386

نیاز

نیاز و تو خودم کتم که هرگز تا نشه پشتم

 

زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وانشه مشتم

 

من ان خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم

 

به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم

 

مرا اینگونه گرخواهی دلت را اشیانم کن

 

من ان نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن

 

بیا و امتحانم کن

امروز میخوام اینجوری شروع کنم ضیافتم رو

بگم که خیلی از دوستامون میگن چرا از خودت نمیگی ، چرا از آرزوهات حرفی نمیزنی این همه وبلاگ هست که مدیراش همش از عقایدشون میگن از خودشون میگم از آرزوهاشون میگن .

یکی از دوستامون گفت چرا برای ضیافتت این قالب رو انتخاب کردی قالب های قشنگتری هم بود .

یکی دیگه میگه چرا همیشه از غم مینویسی

یکی دیگه میگه ..... و این گفتن ها ادامه داره نمیدونم شاید راست میگن

به اعتقاد همشون به نظراشون که باعث میشه جون بگیرم واسه دوباره نوشتن احترام میذارم اما میخوام بهشون جواب بدم.


ادامه مطلب

سلام پنجشنبه هفدهم آبان 1386

بعداز مدت های طولانی منم اومدم

البته بعداز اینکه کلی با خودم کلنجار رفتم که بیام و ادامه بدم و از خستگی راه پا پس نگیرم و ادامه بدم و بازم بشم همون شیرین سابق

امروز میبینید که منم خلم هر چند وقت یکبار به سرم میزنه و این وبلاگ رو عوض می کنم بدبخت اگه میتونست حرف بزنه تا الان از دست من خودکشی می کرد اما خوب من جاش دارم فریاد میزنم خوب باید قبول کنه دیگه این یه ضیافته اگه هر چند وقت یکبار عوض نشه که مهموناش خسته میشن از یکرنگی این ضیافت

امروز هم اومدم که هم یه اپ داشته باشم و هم اینکه ضیافتم رو گرد گیری کنم

درسته هنوز غم هست اما خوب اینم از دل منه

خیلی وقته که احساس تنهایی شدیدی می کنم اما با خودم تنهایی رو قسمت می کنم تنهای تنها

اما بیخیال اینم سرنوشت ما

خوب چه خبر بازم شرمندم بابت تاخیرم و از دوستای خوبم که اومدن و بهم این افتخار رو دادن ممنونم و از دور صورت ماهشون رو میبوسم و دستشون رو با گرمی می فشارم


عیدتون مبارک پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

سلام به دوستای خوبم که توی این یک ماه ضیافت خدا به ضیافت عاشقانه من گرچه غمگین سر زدند و همیشه در کنار من بودند

هنوز معلوم نیست که آیا فردا عید ماست یا شنبه

در هر صورت من پیشاپیش بهتون عید رو تبریک میگم

و امیدوارم هر چی از خدا می خواین بهتون بده و برای ما هم (من سر تا پا گناه)دعا کنید

و از خدا بخوایم تا همه دلای گم شده رو به هم پیوند بزنه

یه امشب شب عشقه  همین امشب و داریم

چرا قصه درد و            واسه فردا نذاریم

عزیزان همه با هم بخونیم

که امشب شب عیده                   که امشب شب عیده

بخندیم و بخونیم و بدونیم                                                      که امشب شب عیده

                           عیدتون مبارک 

کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته                          کی میدونه که تقدیر تو فرداش چی نوشته

یه درمونده امروز واسش فرقی نداره                           که فردا سر راهش زمونه چی میذاره

عزیزان همه با هم بخونیم که امشب شب عیده                     که امشب شب عیده


آه ای خدای من چهارشنبه یازدهم مهر 1386


در سوگ نشسته یکشنبه هشتم مهر 1386

باز هم در سوگ نشستیم

شهادت مولی الموحدین رو به تمامی دوستان عزیزم تسلیت میگم و امیدوارم در این شب های عزیز هر کسی که احساس میکنه نیاز داره توبه کنه توبه کنه و واقعا از خدا از ته دلش بخواد که اون رو ببخشه و در مسیر مستقیم زندگی هدایتش کنه

من هم یکی از اون دسته ادم ها هستم

و ازش می خوام که کمکم کنه تا بتونم بتونم که پاک بشم و بتونم به دیگران کمک کنم و هیچ وقت این نعمت رو ازم نگیره که همدرد و همراز دیگران باشم

من و ببخشه

خدایا توبه

تمام گناهان من و دوستای عزیزم رو ببخش و ما رو بیامرز

آمین یا رب العالمین


به نام خدای مهربان شنبه بیست و چهارم شهریور 1386

بسم الله الرحمن الرحيم

  1. قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

  2. مَلِكِ النَّاسِ

  3. إِلَهِ النَّاسِ

  4. مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ

  5. الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ

  6. مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ


» داستان های زیبا
» شکارچیان غروب
» بی تو هرگز
» من و تو و تنهایی
» سلطان قلبها
» معشوق بي وفا
» دختر پاييزي
» نقد مفيد
» احمد عزيز(كامپيوتر)
» تيراژه
» هكري از جهنم
» صليب عشق
» حرفهاي خودموني
» شقايق گل عاشق
» بابایی
» میراث علمی شیعیان هند
» تنهای عاشق
» وسعت تنهایی من
» باران عشق
» خاطره (وحدت عزیز)
» مرغ عاشق
» ایمان عزیزم
» کوله بار عاشقی
» علی جونم
» سردتر از زمستان
» شبگرد عاشق
» Dj Meysam
» نقره ای
» دلتنگی ها
» باور های استوار(محمد عزیزم)
» داداشی جلال
» شهر مهتاب
» عشق(احسان عزيز)
» عاشق داغ دیده
» نسیم دل
» پاتوق عشاق (پیمان عزیزم)
» سینماگران(زانکو دلوان)
» رومن تاک
» خاكستر
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

مرجع کد موزيک

انجمن گفتگوي دختر پسرا

Designed By ParsTheme