ميون موج طوفان و تلاطم تو دست باد سرد بيترحم
رها از بغضم و از خستگي دور
منم من صخره اي ارام و مغرور
هميشه همدم باد و تگرگم
صداي زخمي ميلاد و مريم تنم محکومي شلاق ابرهاست
دلم ابي تر از موجاي درياست
يه عمره خواب خورشيد و ميبينم که تو اغوش سنگيم خونه کرده
نگاهم روبه فرداهاي زيباست تب رفتن من و ديوونه کرده
اگر فرياد طوفان تو گلومه اگه شب سايه سايه روبه رومه
اگه عمري اسير انتظارم اگه راهي بجز موندن ندارم
منم من اخرين اسير اين زمين که حتي يک نفس ويرون نميشم
تنم زخمي ترين دلم تنهاترين ولي با بغض شب همخونه ميشم
هنوزم چشم به راه يک نسيمم تا دستاش و توي دستام بگيرم
هنوزم عاشق بارون و دريام نميترسم اگه عاشق بميرم
مني که از تبار نسل کوهم نميتونم که با موجا يکي شم
منم من صخره اي ارام و مغرور که تسليم شب و طوفان نميشم
منم من اخرين اسير اين زمين که حتي يک نفس ويرون نميشم
تنم زخمي ترين دلم تنهاترين ولي با بغض شب همخون نميشم