دیروز وقتی با هم توی همین کوچه ها قدم میزدیم تصور نمیکردم که شب دلم و بشکنی .
دیشب
سایه های سیاه دورو برم حلقه زدند و کلی بهم خندیدند.
سکوت شاهد شکسته شدنم بود شاهد دوباره تنها شدنم بود
و فریاد
در طول شب میخواست خودش و آزاد کنه اما من نگذاشتم
و من چه ساده شکستم
همیشه از تردیدی که به دل راه داده بودم میترسیدم هراس از عاشق بودن و تنها به خاطر تو .
این منم همونی که یه روز به اندازه دنیا دوستت داشت اما حالا...
قلبم شکست و به زمین افتاد
فرو ریختم و تهی شدم از خواستن .حالا باز هم
مثل همیشه دنبال تکه هایی از قلبم میگردم اما یادم رفته بود که قلب من هزار تیکه شده و هزار سال طول میکشه تا تکه های خورد شده اش رو پیدا کنم.
من و به دست فراموشی سپردی
بگو اخه چرا .
همیشه تنها میمونم و به انتظار فکر میکنم
مثل همیشه تنهای تنها
--
دوباره بارون میباره از ابرای چشمای من
داره میافته زمین از روی گونه های من
قطره قطره های اشکم جمع میشن دریا میشن
بعدشم چه عاشقونه خشک میشن تنها میشن
میدونی همیشه دلتنگ نگاتم
میدونی خونه خراب اون صداتم
دیگه از عاشقی بد جوری داره دلم میگیره ...