|
بازم مثل همیشه توی خواب و بیداری خودم توی تنهایی هام میخواستم به تو پناه بیارم
تا تو من و در آغوش بگیری و با دستای مهربونت نوازشم کنی
اما یادم رفته بود که تو من رو برای همیشه فراموش کردی
بازم مثل همیشه
اینبار هم
بی صدا شکستم
بی صداتر از همیشه
چون این اخرین لحظه ای بود که زندگی رو با تمام تلخی و شیرینیش چشیدم
|