سلام سلام به تمام دوستای خوبم که توی دنیای مجازی و واقعای من و همراهی میکنند .دیشب میخواستم بیام و براتون یا یه نوشته از خودم شروع کنم با هایده ادامه بدم و با داریوش تمومش کنم .همه چیز این ضیافتم از قبل ترتیب داده بودم.اما از شانس من مادرم منتظر تماس از خارج بود قرار بود خواهرم از المان تماس بگیره برای همین نتونستم بیام از طرفی هم مهمون داشتیم تا ساعت ۱۲:۳۰شب من که دیگه پای کامپیوتر خوابم برد گفتم دیگه نمیتونم بیدار بمونم بذار فردا صبح ساعت ۶ یا ۷ میرم نت وضیافتم رو می اپم حالا هم که کنار شما هستم.میدونم قرار بود هر روز با نوشته های خودم این ضیافت رو برپا کنم اما خوب وقتی از سر کار میام دیگه خستگی کار نمیذاره پای کامپیوترم بشینم.برای همین موکول میشه به روز بعدی .اما حتما سعی میکنم که هر دو روز یکبار ضیافتم رو به نحو احسن برای مهمونای عزیزم ترتیب بدم.خوب حالا اینم یه عالمه شعر و ترانه و یه متن هم از نوشته های خودم.دوستتون دارم و از دور میبوسمتون
بوس
بوس
این شکل رو برای من یه عزیزی فرستاد که خیلی دوستش دارم برای همین حیفم اومد توی ضیافتم نذارمش و الان هم بهش میگم که دوستت دارم عزیزم و ممنونم بابت تمام زحماتت .
@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@...
--------------------------------------------------
تنهایی
گم شده ام
در میان قومی که از انان گریزانم.مرا دریاب.ای خالق زیبایی ها ای معبود من باز هم باران می اید و گیسوان مرا نوازش می کند.باز هم تنها نشسته ام و برای تو می نویسم.
ای همه هستی من زندگی را در همین لحظه بگذران و چشمان خسته ام را سیراب از بودن کن.
بگذار که چشمانم صورت زیبای ترا مشاهده میکند.سکوت می کنم به یومن روز عاشق شدنم
حال سکوتم را میشکنم که ترا به تقدس چشمان مریم قسم می دهم و تو ازان این دل خسته باشی
بعضی وقتا غم تنهایی تو دلم پا میذاره
دوست داشتن گناه نیست
پس دوستم داشته باش
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه هر چی که جاده است تو زمین به سینه من میرسه اه
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه ترو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم به هر چی میخوام میرسم
وقتی تو نیستی قلبم و واسه کی تکرار بکنم گل های خواب الوده رو واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه ترو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم به هر چی میخوام میرسم
عزیزترین سوغاتی غبار پیراهن تو عمر دوباره منه دیدن و بویی تو نه من ترو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوباره منی ترو واسه نفس میخوام
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه ترو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم به هر چی میخوام میرسم *****************************
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
وقتی که قهری با من ندیدنت اسون نیست قصه غم که میشی شنیدنت اسون نیست
بگمونم دل تو جای دیگه دل تو پیش یه رسوای دیگه است
دست نذاشتی دیگه تو دستای من دستاتم عاشق دستای دیگه است
با توبودن واسه من نعمت بود از تو گفتن واسه من عادت بود
همه حرفات واسه من اییه عشق نفس زمزه ایت بود
دل من مستیش و ازمستی چشمای تو ساخت تا به عشق تو رسید هستیش و پاک به تو باخت
میدونستی دل دیوونه من عاشقته عاشقه با همه جور با همه تن عاشقته
اسم تو وقتی تو شعر و تو ترانم می اومد میدونستی غزل و شعر و سخن عاشقته
حالا من خستم و تن رفته به باد واسه من شعر و سخن رفته به باد
منم و وحشت تردید یه عشق به گمونم دل من رفته به باد
بگمونم دل تو جای دیگه دل تو پیش یه رسوای دیگه است
دست نذاشتی دیگه تو دستای من دستاتم عاشق دستای دیگه است
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
این و باید روزی که میخوام برم بخونم اما الان میخونم
روزای روشن خدا حافظ سرزمین من خداحافظ خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت تو قصه ها رفت یا از این جا رفت
انگار که اینجا هیچی زنده نیست گریه فراون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه بارون قهطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور روزا مثل شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ
همه عذادار سر به گریبون مردا سر دار زنا تو زندون نه تو اسمون نه رو زمینیم
انگار که خواب کابوس میبینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن هر جا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خدا حافظ سرزمین من خداحافظ خداحافظ خداحافظ
اخه تا به کی اروم بشینیم حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد اواره وطن دل توست شده صد پاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش فکر این دل پاره پاره باش
همه عذادار سر به گریبون مردا سر دار زنا تو زندون نه تو اسمون نه رو زمینیم
انگار که خواب کابوس میبینیم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه ای هم قبیله چی بگم قبیله سرگردونه
ما در به در تر از همیم هم خونه بی خونه غربت ما دیار ماست خونین ترین ویرونه
در به دری فال تو بود اما نسیب ما شد کودک نوزاده ما با دست ما کفن شد
از من نپرس درد دلم شکسته سنگ صبور خاطره ها ویرونه ها غصه ها زنده به گور
چه ارزوهایی که نمرد چه سینه هایی که نسوخت کسی دیگه تو اون دیار رخت عروسی ندوخت
باور کن ای هم اواز نشکسته بال پرواز با هم بیا بسازیم اون وخونه رو از اغاز
از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه ای هم قبیله چی بگم قبیله سرگردونه
ما در به در تر از همیم هم خونه بی خونه غربت ما دیار ماست خونین ترین ویرونه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
توای ساغر هستی به کامم ننشستی ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی
در بذم من شکسته ای در کام او نشسته ای نوشی تو بر سنگین دلان زهری به کام خسته گان
من همان اشک سرد اسمانم نقش دردی به دیوار زمانم بی سرانجام نام و نشانم
چون غباری به جا از کاروانم چون غباری به جا از کاروانم
توای ساغر هستی به کامم ننشستی ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی
تنها ترین تنها منم سرگشته ورسوا منم اه ای فلک ای اسمان تا کی ستم بر عاشقان
بشنو تو فریاد مرا اه ای خدای مهربان
عشق تو خوابی بود و بست نقش سرابی بود و بست این امد ن و این رفتنم رنج و عذابی بود وبست
ای فلک بازی چرخ تو نازم بی گمان امدم تا که ببازم
ای دریغا که شد چشم سیاهی قبله گاه من و روی نمازم
تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
مستیم درد من و دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده من و رها نمیکنه
من و رها نمیکنه
من و رها نمیکنه
شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد توی کوچجه های شب باز صدای پاش میاد
من غمای کهنم و بر میدارم که توی می خونه ها جا بذارم میبینم یکی میاد از می خونه زیر لب مستونه اواز میخونه
مستی هم درد من و دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده من و رها نمیکنه
گرمی مستی میاد توی رگهای تنم میبینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفای من گوش بده اخه من غریبه هستم با همه
یکی اشنا میاد به چشم من ولی از بخت بدم اونم غمه ولی از بخت بدم اونم غمه
مستی ام درد من و دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده من و رها نمیکنه
من و رها نمیکنه
من و رها نمیکنه
خسته از هر چی که بود خسته از هر چی که هست
راه میافتم که برم مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه باز دلم گریه تنهایی میخواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست میبینم غم داره دنبالم میاد
میبینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد من و دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده من و رها نمیکنه
من و رها نمیکنه
من و رها نمیکنه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ای که بی تو خودم و تک و تنها میبینم هر جا که پا میذارم ترو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پردرد و غصه بود قصه غربت تو قد صدتا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر من و اتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسم و دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستا خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق اسمونا پشت یک پنجره مرد
اسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالا ها گریه هام و ندیده
یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر من و اتیش میزنه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
وقتی که گل در نمیاد سواری این ور نمیاد کوه و بیابون چی چیه
وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمیاد این همه ناودون چی چیه
حالا تو دست بی صدا دشنه ما شعر و غزل قصه مرگ عاطفه خوابای خوب بغل بغل
انگار با هم غریبه ایم خوبی ما دشمنیه کاش من و تو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه
تقصیر این غصه ها بود تقصیر این دشمنا بود اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود
کسی حرف من و انگار نمی فهمه مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییم و از من نمیدزده درد مارو در و دیوار نمیفهمه
واسه تنهایی خودم دلم میسوزه قلب امروزی من خالی از دیروزه
سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه
دشمنیا مصیبته سقوط ما مصیبته مرگ صدا مصیبته مصیبت حقیقته
حقیقت حقیقته
تقصیر این غصه ها بود تقصیر این دشمنا بود اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود