این شعر رو یه عزیزی برام میل کرده بود .کسی که به من میگه خواهر .ادمی که با مهربونیش من و شرمنده خودش میکنه .و میدونه که چقدر دوستش دارم .مثل یه برادر بزرگتر.دوست داشتم با گذاشتن این شعر توی وبلاگم توی ضیافتم ازش تشکر کنم چون این تنها کاری بود که میتونستم بکنم . و بهش بگم
داداش گلم ای تویی که زندگی من از تو منشا میگیره .دوستت دارم و از دور دستای مهربونت رو بوسه میزنم .
میخوام برات قصه بگم قصه ای ازاون دور دورا
غصه دخترکی که همیشه عاشق بهاره
اون دخترک خواهرمه یه خواهرخوب و نجیب
میخوام که توصیفش کنم اگر چه کم اگر چه پیش
من از چشاش برات بگم که مثل یاقوت سیاه
همیشه پیشم میمونه با این همه شرم و حیا
من از چشاش برات بگم همیشه غرق شبنمه
مثل یه قطره بارون رو برگهای خشک منه
من از نگاش برات بگم همیشه کهرباییه
مثل یه ساحل دله همیشه اون دریاییه
من از صداش برات بگم که حالت عجیبیه
مثل دم فلق میشه مثل یه بانگ اذونه
من از توصیف صورتش همیشه عاجز میمونم
حالا یادم اومد که مثل مادر عیسی میمونه
من ازدستاش برات بگم همیشه غرق شادی یه
مثل اون دستهایی که توی جبین طلایی یه
من از پاهاش برات بگم مثل ستون محکم و قرص
مثل کوه بیستون که فرهاد عاجز میمونه
من از نگاشو از چشاش همیشه یک چیز میدونم
یه ناجی قلب و بس همیشه خواهر می مونه
من از خودش برات بگم همیشه عاشق می مونه
من از خدا ممنونم بازاین خواهر مهربونه
من از خدا یه چیز میخوام همیشه پیشم بمونه
بازم براش دعا کنم همیشه خوشبخت بمون
-----------------------------------------------------------------------------------
راستی اینم کدی که اقای محمد فرامرزی از من خواسته بودند میتونی برای گرفتن کد روی ادامه مطلب کلیک کنی عزیز.
ادامه مطلب