|
بعداز مدت های طولانی منم اومدم
البته بعداز اینکه کلی با خودم کلنجار رفتم که بیام و ادامه بدم و از خستگی راه پا پس نگیرم و ادامه بدم و بازم بشم همون شیرین سابق
امروز میبینید که منم خلم هر چند وقت یکبار به سرم میزنه و این وبلاگ رو عوض می کنم بدبخت اگه میتونست حرف بزنه تا الان از دست من خودکشی می کرد اما خوب من جاش دارم فریاد میزنم خوب باید قبول کنه دیگه این یه ضیافته اگه هر چند وقت یکبار عوض نشه که مهموناش خسته میشن از یکرنگی این ضیافت
امروز هم اومدم که هم یه اپ داشته باشم و هم اینکه ضیافتم رو گرد گیری کنم
درسته هنوز غم هست اما خوب اینم از دل منه
خیلی وقته که احساس تنهایی شدیدی می کنم اما با خودم تنهایی رو قسمت می کنم تنهای تنها
اما بیخیال اینم سرنوشت ما
خوب چه خبر بازم شرمندم بابت تاخیرم و از دوستای خوبم که اومدن و بهم این افتخار رو دادن ممنونم و از دور صورت ماهشون رو میبوسم و دستشون رو با گرمی می فشارم

|