نیاز
نیاز و تو خودم کتم که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وانشه مشتم
من ان خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم
به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم
مرا اینگونه گرخواهی دلت را اشیانم کن
من ان نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن
بیا و امتحانم کن

امروز میخوام اینجوری شروع کنم ضیافتم رو
بگم که خیلی از دوستامون میگن چرا از خودت نمیگی ، چرا از آرزوهات حرفی نمیزنی این همه وبلاگ هست که مدیراش همش از عقایدشون میگن از خودشون میگم از آرزوهاشون میگن .
یکی از دوستامون گفت چرا برای ضیافتت این قالب رو انتخاب کردی قالب های قشنگتری هم بود .
یکی دیگه میگه چرا همیشه از غم مینویسی
یکی دیگه میگه ..... و این گفتن ها ادامه داره نمیدونم شاید راست میگن
به اعتقاد همشون به نظراشون که باعث میشه جون بگیرم واسه دوباره نوشتن احترام میذارم اما میخوام بهشون جواب بدم.
ادامه مطلب