|
خدای من....
خدای مهربانم....
اینک که از عشق تو در سینه ام می نویسم
از آنچه به من دادی و میدهی
از هر آنجه در درونم با یاد تو همصدا میشود
از همه چیز خواهم گفت.
خدای مهربانم....
سر بر آسمانت بلند میکنم و دستان خود را به سویت دراز
خوب میدانی که اکنون بیش از پیش ترا میخوانم
تو خود عشقی
تو همان معشوقه ای هستی که حافظ در سطر سطر اشعارش می آورد.
همان رود زلال و روشنی که سهراب از آن نام میبرد.
و کودکی در آن خود را می بیند.
و پرندگان سیراب از عطر نفس هایت میشوند.
قلب مرا دریاب.
که جز تو....
معشوقه ای در درون این قلب خسته ام نیست.
خدایا....
اینک که با تو به راز نشسته ام دوست دارم تا بدانی
که چه اندازه وسعت تنهایی من بزرگ است و تنها
تنها
نام و یاد تو
آرامش بخش این قلب خسته است
خدای من
فریاد میزنم
دوستت دارم.
|