|

هفته ای که گذشت یعنی هفته آخر آبان ماه
تولد ضیافت کوچولوی من بود که رفت توی چهار سال
اون الان چهار سال با منه
بامن زندگی کرد
با من غم هام رو تقسیم کرد
با من خندید
خوشحال شد .گریه کرد.سوخت .ساخت و و و وو....
سرم شلوغ بود نتونستم یه تولد قشنگ و خوشکل براش بگیرم
اما امروز گفتم برم و یه جشن تولد براش بگیرم و دوستای خوبمون رو که همیشه بهمون لطف دارن رو در جشن تولدش دعوت کنم.
پس از خودتون پذیرایی کنید . و چهارسالگی ضیافت کوچولوی منم یادتون نره که تبریک بگید .
من از طرف خودم ازش ممنونم
چون یه دوست خوب برام بود.
هر موقع میخواستم پیشم بود و درکم میکردو من دردام رو باهاش قسمت میکردم و همچنین شادی هام رو
من از خدا میخوام تا زمانی که زنده هستم بتونم بهش برسم .باهاش باشم
و هر سال هفته چهارم آبان ماه رو براش جشن تولد بگیرم
و اگر روزی نتونستم این کار رو بکنم
خودش میدونه که دیگه روی زمین خاکی خدا نیستم
دوستتون داریم هم من و هم ضیافتم
خوش اومدین.

|