|

فریادی است در سکوتم
از دوست داشتن و جاده است در نگاهم
از عشق ورزیدن اما نه سکوتم را خواندی و نه نگاهم را ....

امروز میخوام برای اولین پستی که از حرفهای خودم در سال ۸۸ رو بنویسم.
خیلی از دوستانم در این چهارسال که با من و ضیافتم بودند حالا نیستند شاید خیلی هاشون من و فراموش کردن. اما واقعا من و ضیافتم فراموش شدیم. هنوز اسامی خودشون و وبلاگهاشون رو از پیوند ضیافتم حذف نکردم چون این اسامی هم خاطرات جوانی من هستند.
من هنوز دوستشون دارم و از خدا میخوام هر جا که هستند موفق و پیروز باشند. چه با من و ضیافتم چه بی ما.
موفق و پیروز و به همه آرزوهاشون برسن. اونایی که به هر دلیلی به من اعتماد می کردن و سفره دلشون رو واسم باز میکردن و سکوت خودشون رو میشکستن و من هیچ وقت بهشون خیانت نکردم. و این رازها رو در دلم محفوظ داشتم. همسفرهایی که فکر میکردن من تمام واقعیت عشق و زندگیشون رو برای دیگری گفتم و به همین بهانه من و تنها گذاشتن. دوستایی که واقعا من و در تنهایی خودم شریک شدن و پا به پای من گریه کردن و خندیدن.
دست همتون رو میبوسم. از صمیم قلب.
و دوستتون دارم. و همیشه حتی در لحظه مرگ نه خاطراتتون رو فراموش میکنم و نه رازهای کسی را فاش میکنم. و امیدوارم که پیروز و سربلند باشید. چون سربلندی تک تک شما سربلندی منه.
امسال وقتی آبان ماه بیاد ضیافت من ۴ ساله میشه. و من خوشحالم که ۴ سال عمرم و با شما گذروندم. کم نیست. ۴ سال از بهترین سالهای عمرم رو درست وقتی ناامید بودم و دلشکسته ضیافتم رو ساختم. و با عزیزانی همراه شدم که واقعا من و تسکین میدادند و باعث شدند تا دوباره زندگی کنم.
درود بر شما و بر عشق بی پایانتون و بر این همه صداقت. در این دنیای مجازی. که در حقیقت حتی چند نفری هم وارد زندگی واقعی من شدند. دست تک تک عزیزانی که هستند و من و همراهی میکنن- دوستانی که به تازگی به جمع مهمان های من اضافه شدند و دوستانی که در بین ما نیستند رو از صمیم قلب و با تمام عشقی که در این لحظه قابل توصیف نیست می بوسم.
همتون رو دوست دارم.
و به قول خودم
بوس بوس  

زندگی بازی نیست زندگی، برگ پژمرده پاییزی نیست زندگی بوته خشک کویر ریشه پوک درخت خزه خیس قنات یا کلوخ لب جوی خس و خاشاک بیابانها نیست زندگی زیستن است زیستن: حرکت پیوسته رود جوشش چشمه نور موج سنگین دل دریاها رویش سبز بهار گل امید نگاه عاشق تپش قلب کبوترها در باران است
|